تبليغاتX
__ من و سایه ام __

__ من و سایه ام __

! گفتنی هایمان

خاک ما

نیا باران زمین جای قشنگی نیست  ؛

من از اهل زمینم ؛

خوب میدانم ؛

که گل در عقد زنبور است ولی پروانه را هم دوست دارد .

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 20:17  توسط قلم  | 

نوروز

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست         برخیز و به جام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه ماست        فردا همه از خاک تو بر خواهد رست ." خیام "

+ نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1390ساعت 18:56  توسط قلم  | 

پرواز

 

فلسفه الاکلنگ اثبات بزرگی کسی است که فرو منشیند تا دیگری پرواز را تجربه کند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 12:36  توسط قلم  | 

باید اینطور باشد...

 

همیشه عاشق کسی باش که تو رو تو ساده ترین لباس به همه نشون بده و بگه

                                             " این دنیای منه "

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 8:58  توسط قلم  | 

یادمان باشد...

برهنگی بیماری عصر ماست ؛

به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است." چارلی چاپلین"

+ نوشته شده در  جمعه 10 دی1389ساعت 19:30  توسط قلم  | 

زندگی

شب هفتم آبان ماه در ذهنم خواهد ماند...

۱۷ آبان ماه نیز ...

و حال نیز زندگی می گذرد لیکن با تو ای شریک زندگی ُ ای شریک روزگار من ...

چه انتخاب و چه سرنوشت !! دیگر این من "من" نیست ...."ماست"

دیگر من و سایه تنها نیستیم..

امیدوارم برای همیشه دوستت داشته باشم...برای منی که تا بحال گفتن این کلمه چقدر سخت بود..

آری سخت بود ولیکن من گفتم ..

" دوستت دارم "

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آذر1389ساعت 14:3  توسط قلم  | 

یادمان باشد

آری ...

یادمان باشد هر اتفاقی که در زندگی می افتد دلیلی دارد .

و او گفت :

زندگی حکمت اوست - زندگی دفتری از حادثه هاست - چند برگی را تو ورق میزنی مابقی را قسمت...

اینچنین بود که زندگی آغاز شد.

+ نوشته شده در  جمعه 7 آبان1389ساعت 15:40  توسط قلم  | 

آه زندگی

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند !

کسانی که به انتظار زمان نشسته اند آنرا از دست داده اند !

به اخرش فکر نکن بگذار عشق خودش حرف اخر را بزند !

+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 23:53  توسط قلم  | 

آه

خسته ام خسته ...
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 0:53  توسط قلم  | 

آسوده خاطر

در عالم دو چیز ازهمه زیباتر است:

آسمانی پرستاره و وجدانی آسوده خاطر ...

خاطرم آسوده است وفتی تو در آسمان پر ستاره منی ...

+ نوشته شده در  جمعه 25 تیر1389ساعت 13:32  توسط قلم  | 

خیام صادق

من بی می ناب زیستن نتوانم              بی باده کشیده بار تن نتوانم

من بنده آن دمم که ساقی گوید           یک جام دگر بگیر و من نتوانتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت 20:27  توسط قلم  | 

سخن

- ارتباط صادقانه ، خشم و رنجش را دور می کند و بر استحکام دوستی ها می افزاید .

- خوشبختانه آموختم که تنها حاصل انتقاد از خویشتن ، خوشبخت نشدن است .

+ نوشته شده در  جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت 19:38  توسط قلم  | 

و حالا ...

در آن زمان که وفا قصه برف و تابستان است و صداقت گل نایابی است ، به چه کسی باید گفت : با تو خوشبخت ترین انسانم ...؟

گویند آن سوی ناکامی ها همیشه خدائی هست که داشتنش جبران همه ناکامی هاست ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اردیبهشت1389ساعت 23:51  توسط قلم  | 

آه

دوباره دیدمت..

مثل روزهای گذشته در ذهن خاک خورده ما..

مثل داشتن یک دوست قدیمی..

و گاه مثل یک رویای فراموش شده و شاید هم توهم..

زمان همچنان روزها را جلادی می کند .... آه

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اردیبهشت1389ساعت 21:40  توسط قلم  | 

امروز صبح

ته برای کفشام نمونده ،

بس که دنبالت گشتم ...

هر کی رو می دیدم که ته یه کوچه تو تاریکی قوز کرده ،

قسم می خوردم که خود تویی ،

اما تو نبودی .  " حسین پناهی "

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اردیبهشت1389ساعت 7:27  توسط قلم  | 

با خدا ...

 

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو           آن کس که گنه نکرده چون زیست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهی                   پس فرق میان من و تو چیست بگو !  " خیام صادق "

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اردیبهشت1389ساعت 23:39  توسط قلم  | 

درد دل

خسته ام !

از عشق هم خسته ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اردیبهشت1389ساعت 22:55  توسط قلم  | 

داشتن و نداشتن ...

- از نیاز به احساس تعلق دست بکشیم و به این حقیقت توجه کنیم که گاه می توانیم تنها

باشیم و از این تنها بودن نمی میریم .

- خدایا ! در برابر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشد ،

مرا با "  نداشتن " و "  نخواستن " رویین تن کن !

همه بدبختی های انسان بابت همین دوچیز است : چون ، "داشتن" انسان را محافظه کار و ترسو می

کند ! و "خواستن" ، آدم را بزدل و چاپلوس ! " دکتر شریعتی "

- وقتی که می آموزید خطاهای خود را ببخشید ، بخشودن خطاهای دیگران را نیز می آموزید ؛ خود را

دوست بدارید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 11:6  توسط قلم  | 

یادت باشد ...

یادت باشدکه محبت همه کس را تحت تاثیر قرار می دهد .

یادت نرود که همه مردم از چیزی وحشت دارند ، به چیزی عشق می ورزند و چیزی را از دست داده اند.

این سه اصل را همیشه به خاطر بسپار !

احترام به خودت ؛ احترام به دیگران و احساس مسئولیت در قبال اعمال و کارهایت .

نگذار اختلافی کوچک به یک دوستی عمیق لطمه بزند .

                                                                                                             * جکسون براون *

+ نوشته شده در  جمعه 27 فروردین1389ساعت 11:6  توسط قلم  | 

تنها و باز هم تنها...

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 15:21  توسط قلم  | 

خسته ام ...

ديگرم گرمي نمي بخشي

عشق ، اي خورشيد يخ بسته

سينه ام صحراي نوميديست

خسته ام ، از عشق هم خسته ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 15:0  توسط قلم  | 

او نمی دانست ...ولی حافظ گفت .

مرا امید وصال تو زنده می دارد                   وگرنه هر دمم از هجر تست بیم هلاک

نفس نفس اگر از باد نشنوم بویت           زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات          بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک..

+ نوشته شده در  جمعه 20 فروردین1389ساعت 1:12  توسط قلم  | 

سیزده

این چند روز هم مثل سالهای گذشته گذشت و باز هم می گذرد ...

زمان گذشت نخواهد کرد !

تفاوت این روزها با روزهای از دست رفته تنها چند لاخی موی سفید اضافه شده ست ...

چی کسی گفت : چون می گذرد غمی نیست !!

+ نوشته شده در  جمعه 13 فروردین1389ساعت 7:51  توسط قلم  | 

حرفهایم

صدای گریه یک کلاغ ، نجوای گنجشکان در لا به لای درختان بلند ؛

صدای پریدن یک پرنده از پشت بام ...از ترس مرگ غیر منتظره !

بوی تند خاکستر تازه !

صدای سکوت سنگها ، خارها ، کوه ها و آسمان در همین نزدیکی ... همه و همه در انتظار یک حادثه ، یک تلنگر ؛

آری غروب مثل هر روز برقرار است .

آسمان تیره خواهد شد و سپیدی به سیاهی خواهد گریخت .... رجاله ها نور را کلید می زنند و وقت خواب را به تعویق می اندازند.

ماه امشب از دیشب فربه تر شده است !

فردا چه خواهد شد !

ستاره ها با ماه تصمیم خواهند گرفت و باز هم مثل همیشه انتظار !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اسفند1388ساعت 1:13  توسط قلم  | 

مترسک

مترسک ناز می کند ؛
             کلاغ ها فریاد می زنند ،
                           و من سکوت می کنم....
                                          این مزرعه ی زندگی من است :
                                                                 

                                             خشک و بی نشان

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 0:54  توسط قلم  |